مقدمه: داشتم مثل یک کودک (اسب کودک) گرسنه دنبال یک سوژه مناسب برای نوشتن پستی نو در وبلاگ متروک می گشتم ، گذری در بلاگ های دوستان انداختم که به مطلبی جالب توجه بر خوردم، موضوع موضوع جدیدی نبود ولی فهمیدم چقدر ما باهم فرق داریم ، نه شخص من و شخص نویسنده بلکه جنس من و جنس نویسنده!!!
دو موجود با تفاوت های اندک ظاهری ولی اندرون دره ای عمیق از تفکرات!!!
اولی (مرد): موجودی خشن ، گرسنه از هر حیث ، با درونی شکننده و ضعیف ، پر از احساس خود بزرگ بینی ، بر تر از دیگران ، کارگر ، گاهی بسیار خنگ و کودن ، راحت طلب ، خودخواه ، مدعی تمدن ، کم صبر ، بی حوصله ، تنبل ، بی ذوق ، پر خور ، حوس باز ، ساده ، خوش سلیقه ، زیاده خواه ، مدیر بی قدرت در مقابل جنس مخالف ، وای به روزی که احساساتی شود! ، گاهی مرموز و چرچیل (بیشتر در مواردی که به مسائل جنسی ختم می شود :پی) و هر چی مردونگیه فکرشو نمی تونید بکنید!
دومی (زن): بلا به دور ، از نوع بدش خدا نصیب گرگ بیابون بکند ! زیبا ، لوند ، گامبو (شکمو، چاق یا همان خیکی البته در بیشتر موارد اینویسیبل یا مخفی است منظور نفس چاقی می باشد که در اکثریت این موجود کاملا واضح قابل مشاهده است ، مخصوصا در مواجهه با کرانچی ، چیپس و محصولات شرکت اشی مشی) ، صبور ، مهربان ، در مواردی خطرناک و درنده خو ، ظریف ، کینه ای ، بد قهر ، الکی خوش ، مجسمه اعتماد به نفس ، زود رنج ، ظالم ، احساساتی (بیشتر از نوع کودکانه) ، کودن و آی کیو ، با حافظه ای بسیار قوی در بخاتر آوردن بدیها ، بازیگوش ، این موجود واکنش عجیبی نسبت به گل ، پروانه ، واژه ی زیبا و واژه چاق نشان می دهد!
داستان از اونجا شروع میشه که این نویسنده عزیز در خیابان مشغول قدم زدن بوده که یکی از این کودکان مستمند که دست تکدی پیش خلق دراز می کنند به ایشون گفتن پول بده من گرسنه ام، تا اینجا همه چیز عادیست، اما:
ایشون شروع به تخیلات کرده:
1- که از کجا معلوم اگه من پول بدم این کودک با آن شکم سیر کند؟
پس به این فکر افتاده تا برای او چیزی بخرد، او گفته من چیپس می خواهم!
2- ایشون به این فکر کرده اند که چیپس کجا شکم سیر کن است؟
لذا تصمیم بر این شد که برای او کیک بخرد! و پس از خرید کیک با او خداحافظی کرده!
پس از خدا حافظی ، شخصیت اول این ماجرا دچار درد مذمنی در نواحی وژدانی خود شده و با خود به این اندیشیده که:
3- چرا من به جای او تصمیم گرفته ام و نکند که او دست پیش شخص دیگری دراز کرده و از او دوباره چیپس بخواهد!!!!
تمام این پروسه در ذهن کدام جنس جسمی از یک انسان ممکن است؟
خب جواب کاملا واضح و روشن است! لذا از تمام این امر برای من چندباره این نتیجه حاصل شد که نقاط تضاد و تفاوت های دو جنس مخالف را نه در فیزیک بلکه در روحیه و وسعط اندیشه و احساسات باید جست و جو کرد!
اینجاست که من به عنوان یک مرد کوچک هرگز به خود اجازه نمی دهم که در حیطه ی احساسات مادرانه ی یک زن که بارها و بارها نتیجه ی برتری او نسبت به یک مرد است ذره ای دخل و اظهار نظر کنم!
اگر چه این برتری ِنا ملموس در گذار زمان در این جنس ِنه تنها به ظاهر لطیف، به شدت در حال تقلیل و انقراض است، ولی هنوز هستند دخترانی که زیبایی سیرتشان را به رنگ و جلوه گری صورت نباخته و همان هدف اعجاز آمیز خلقت از آفرینش انسان خصوصا شاهکار زن هستند.
چیز نوشت: از فمنیست های عزیز طلب عذر به دلیل مستندات تاریخی مرد اولی خطاب شد!
